بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد








 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 24/10/92


متن کامل سخنراني استاد تورج ژوله در نمايشگاه گبه و گليم و آثار هنرمندان مدرن



92/10/24 - کارپتور
    
    
    متن کامل سخنراني استاد تورج ژوله در نمايشگاه گبه و گليم و آثار هنرمندان مدرن
    تهران 24 دي ماه 1392
    مؤسسه فرهنگي اکو
    
    
    غروب روز سه شنبه 24 دي ماه موسسه فرهنگي اکو شاهد برگزاري نمايشگاه گبه و گليم عشاير و روستائيان ايران بود.
    اين آثار در کنار برخي آثار هنرمندان نوگراي ايراني و غير ايراني مقايسه شيريني را پيش روي مخاطب مي گذاشت.
    در اين نمايشگاه علاقمندان از اقشار مختلف و خصوصا هنرمندان رشته هاي مختلف هنري و دستاندرکاران هنر شرکت داشتند.
    تورج ژوله نويسنده و پژوهشگر فرش در ابتداي اين نمايشگاه پيرامون نسبت و رابطه ميان هنر بافت گبه و گليم و بازتاب آن در
    جوامع غربي سخناني ايراد کرد که متن کامل آن را در ادامه مي خوانيد:

    
    
    

    
    بنام خدا
    در ربع آخر قرن نوزدهم ميلادي، وشايد دقيق تر، در محدوده سال هاي 1870 تا 1880، زماني که اولين نمايشگاه هاي رسمي بين المللي در مورد صنايع شرقي در قلب شهرهاي بزرگ اروپا نظير وين، لندن و ... آغاز شد، کشورهايي نظير ايران که هنوز هيچ حرفي براي مطرح شدن در صنعت نداشتند نيز با انواع صنايع دستي و آثار هنري خود در اين نمايشگاه ها شرکت کردند.
    
    البته به عقيده من هدف اصلي برگزارکنندگان اين نمايشگاه ها، کشف و پي بردن به داشته ها و گنجينه هاي تاريخي هنر و صنعتِ شرق و آغاز حرکتي بود که تا اين دقيقه با جديت از سوي آنان پي گيري مي شود و البته از موضوع صحبت من خارج است.
    
    با برگزاري اين نمايشگاه ها و نمايش انواع هنرهاي ايراني بويژه بافته ها که قالي و گليم در راس آن ها قرار داشت، به ناگاه بافته هاي ايراني همچو کشفي جديد چنان مورد توجه قرار گرفت که بسياري از هنرمندان و هنرشناسانِ غرب عمده ي وقت و نيروي خود را صرف بررسي و تحليل آن نمودند. در واقع از همين ايام بود که براي اولين بار دانش فرش شناسي به مثابه يک علم پا به عرصه ي دنياي علم و هنر گذاشت. اولين کتاب هاي علمي نيز از همان اواخر قرن نوزدهم ميلادي نوشته شد و امروز مي دانيم که يوليوس لِسينگ آلماني پدرِ فرش شناسي جهان است و البته بي هيچ ترديد بايد آلمان ها را پرچمدارِ دانش فرش شناسي جهان دانست.
    
    از همين ايام و بتدريج فرش شرقي و بويژه بافته هاي ايراني مورد توجه دو گروه از اهالي غرب قرار گرفت و راه خود را از دو جهت طي نمود. يک راه به گروهي منتهي شد که بافته هاي شرقي بويژه فرش گره دار يا همان قالي، و همچنين بافته هاي گليمي آن را فقط از منظر فرش شناسي و تاريخ آن دنبال نمودند که صد البته دستاورد آن براي دانشِ نو رسيده ي فرش شناسي بسيار مهم بود و نتيجه آن تاليف صدها کتاب علمي در حوزه ي شناخت فرش هاي شرقي بود.
    
    اما راه ديگر به گروهي منتهي شد که به کشفياتي جديد از فرش و بافته هاي شرقي نايل شدند. اينان انواع فرش هاي شرقي را نه به عنوان يک دستباف محض، بلکه به عنوان بافته هايي که در کنار اشکال و نمادهاي راز آميز خود، مملو از قواعد و اصولِ نوآورانه در يک اثر هنري است، کشف مي کردند.
    اين کشفيان چنان توجه آنان را جلب نمود که شروع به نوشتن مقالات و کتاب هاي مهم و شگفت انگيزي در مورد برخي از اين بافته ها نمودند. نشر و توسعه اين يافته ها به شدت مورد توجه هنرمندان، بويژه نظريه پردازان مختلف قرار گرفت و حتي موثرترين اتفاقات هنري در غرب نتوانست از آن بي نصيب بماند.
    از اين موارد مي تون به تاسيس مدرسه ي باهاوس (Bauhaus) اشاره کرد که در سال 1919 ميلادي در ويمار (Weimar) آلمان تاسيس شد و اگرچه عمري چهارده ساله داشت اما تاثيري جدي در تحول هنر و صنايع دستي جهانِ معاصر، حتي تا به اين لحظه داشت. بنيان گذاران و مدرسان اين مدرسه نظير کاندينسکي(Wassily Kandinsky)، واندر روهه ( Ludwig Mies van der Rohe)، و در راس آن ها والتر گروپيوس (Walter Gropius)معتقد بودند بين صنعت و صنعتگر با هنر و هنرمند تفاوت وجود دارد، اما بايد هنر و صنعت را به هم نزديک نمود.
    
    والتر گروپيوس همان روش قديمي استاد و شاگردي را در مدرسه باهاوس ترويج نمود. اما نکته جالب اينجاست که او استادکاران بافنده را نيز به اين مدرسه دعوت کرد و سعي نمود تا از همکاري بين نقاشان و بافندگان آثار جديدي پا به عرصه هنر جهان گذارد.
    
    البته او و نقاشان غرب از اين همکاري بيشترين بهره را بردند و عمده ي بافته هاي هنرمندان غرب تا به آن تاريخ که چيزي بيشتر از صحنه هاي کاملا واقع گرايانه اي نظير طبيعت و ميهماني هاي شاهانه و صحنه هاي معاشرت شاهزادگان نبود، به يک باره تبديل به نقوش هندسي و تجريدي و اشکال و فرم هايي شد که مصداق کامل هنر بافندگي عشايري و روستايي شرق بويژه ايران بود.
    
    

    قالي بختياري حدود 1900، 261* 290 سانتيمتر

    
    در همين ايام بود که گرترود آرنت، (Gertrude Arndt) که از پرورش يافتگان همين مدرسه ي باهاوس بود، طرح فرشي را براي دفتر کار والتر گروپيوس ارايه کرد که به تمامي برگرفته از اصلي ترين قواعد يا قانون طراحي در گبه بود. او طرحي خشتي که از کنار هم قرار گرفتن چهار گوش هاي ساده هندسي و رنگي بوجود آمده بود ارايه نمود که در همان مدرسه بافته و در اتاق گروپيوس پهن شد و تصوير آن در کتاب هاي مختلف چاپ شده است.
    
    

    
طرح و نمونه خامه هاي رنگي، کاري از گرترود آرنت
    
قالي بافته شده براي اتاق کار والتر گروپيوس، اثر گرترود آرنت-1924
    Office of Walter Gropius (1883-1969), director of the Bauhaus, Weimar, 1924.
    Carpet designed by Gertrud Arndt (b. 1903). Woven November 1924.
    Symmetrical knot. Wool pile; 7 ft., 10-1/2 in. x 5 ft., 10-7/8 in. (240 x 180 cm), muted gray blues and yellows.
    Photograph courtesy of Kunstsammlungen zu Weimar, Schlossmuseum.

    
    اما جالب است که تا آن تاريخ اساسا هنرمندان و دنياي غرب با گبه و بافته هاي عشايري ايران آشنا نشده بودند. بلکه اين اتفاقات به دنبال راهي براي کشف فرم هاي جديد و رهايي از تکرار طرح هاي پيچيده اي بود که نقاشان غرب صدها سال در آن غرق بودند.
    
    اين تلاش براي پناه بردن به ساده گرايي که قانون اصلي بافته هايي نظير گبه و گليم است و هر سال از ميان هزاره هاي تاريخ اسناد و کشفيان جديدي از آن ارايه مي شود هنوز هم ادامه دارد و علت اصلي آن آرامش و خلوصي است که دنياي رو به انفجار غرب در اين دوران بشدت به آن احتياج داشته و دارد.
    
    با گذشت زمان و بتدريج از حدود سال هاي 1950 ميلادي دنياي غرب بيشتر با هنر عشاير شرق آشنا شد و گليم و گبه ي ايران بتدريج به ميان آثار مجموعه داران بزرگي که به جمع آوري آثار شرق مي پرداختند راه يافت.
    
    

    قالي بختياري اواخر قرن نوزدهم، 102* 330 سانتيمتر

    
    متاسفانه گليم و گبه بسيار ديرتر از آنچه که انتظار مي رفت به روي ديوار موزه ها و گالري هاي هنري جهان راه يافت و دليل اصلي آن فقط يک چيز بود. اينکه آنان تعاريف جداگانه اي از يک اثر هنري و يک محصول مصرفي دستي ارايه مي کردند که به آنها اجازه نمي داد يک گبه يا گليم که اولين دليل خلق آن مصرفي بودن و خلق توسط يک بافنده عامي است، در کنار يک اثر از هنرمند غربي که خالق آن فقط به دليل احساسات و بروز تمايلات هنرمندانه اش آن را خلق کرده به نمايش گذارند.
    
    اما اين موانع و تعابير امروز شکسته شده و مي بينيم که چگونه آثارِ گبه بافان و گليم بافان توانسته اذهان هنرمندانِ نوگراي غرب را به خود مشغول داشته و بر روي ديوار بزرگترين و مشهورترين موسسات هنري دنيا به نمايش و نقد گذاشته شود.
    
    اسرار مستتر و پنهان در قواعد خلقِ نقوشِ گبه و گليم هاي بساير ساده ( و به ظن برخي کاملا پيشرو و مدرن)، در ايام و روزگاراني تثبيت شد که احتمالا زندگي کوچ نشيني و غار نشيني هنوز جريان داشت و از کنار هم قرار گرفتن پوست هاي رنگين حيوانات زيراندازهايي خلق مي شد که امروز در مدرن ترين بافته هاي دستي و ماشيني شاهد آن هستيم.
    
    
    راز نهفته و بزرگ در قانون خلقِ نقوشِ گبه و گليم که تفاوت بزرگ آن با آثار نقاشانِ بزرگ حهان را آشکار مي کند، عدم استفاده از خط و نقطه در ايجاد اشکال و فرم هاست. در واقع اين سطوح رنگي هستند که از کنار هم قرار گرفتن، اشکال را مي آفرينند. قانون رنگ در گبه و گليم قانوني است که به اعتقاد من هنوز هم دنياي مدرن و جديد غرب به درستي به راز آن پي نبرده است.
    
    بسياري از نقاشانِ نام آورِ غرب نظير موندريان، در اويل قرن بيستم، تازه به فکر برهم زدن اشکال منحني افتادند و پس از تجربيات گوناگون به فرم هاي هندسي روي اوردند. اگرچه در قوانين رنگ نيز به اصول جديدي روي آوردند اما هيچ گاه حتي بعدها تا اين زمان نتوانسته اند دليل جذابيتِ هنرمندانه اي که در نقوش گبه و گليم نهفته است را بدرستي پيدا کنند و بسيار علاقمندم با همکاري و مساعدت بخش فرهنگي سازمان اکو، کارگاه هاي آموزشي ديگري با زمان مناسب براي پرداختن و تشريح اين قواعد و اصول براي علاقمندان برپا شود.
    
    
    در پايان ناگزير به بيان نکته اي هستم که البته چندان علاقه اي به بيان آن نداشتم، اما گريزي از آن نيست و کمي قبل هم به آن اشاره اي داشتم. اينکه:
    بين يک اثر هنري محض با يک محصول که شباهت هايي با يک اثر هنري دارد تفاوت بسياري وجود دارد. شايد برخي از بافته هايي که در اين نمايشگاه مي بينيم جلوه هايي از نهايت زيبايي را به نمايش گذارند. اما زيبايي، همواره دليل بر هنري بودن نيست. امروز بسياري از بافته هاي عشايري ايران از جمله همين گبه و گليم از مفاهيم هنر عشايري فرسنگ ها فاصله يافته اند و عمده ي آن ها چيزي جز يک محصول زيبا که ارتباطي با يک اثر هنري ندارد نيستند. همچون پوستر اين نمايشگاه که زيباست، اما به يقين يک اثر هنري محض نيست.
    
    
    براي شناخت و درک صحيح از يک اثر هنري محض، بويژه در ميان بافته هاي عشايريف خواندن کتاب و مشاهده ي تصاوير يا اصل آثار در گالري ها کافي نيست، بلکه بايد رخت سفر بست و با عشاير و روستا نشينان همراه شد.
    بدون درک جامعه شناسانه از زندگي عشايري و روستايي، هرگونه قضاوت و نتيجه گيري در مورد آثار آنان شتاب زده و پر اشکال خواهد بود.
    
    پيشنهاد مي کنم بخش فرهنگي سازمان اکو در ادامه ي فعاليت هاي خود، طرح تورهاي آموزشي/ گردشگري عشاير و روستا نشينان ايران را ارايه نمايد و من آماده ام تا به عنوان راهنماي اين سفرها علاقمندان را با دنياي شگفت انگيز و پر رمز و رازِ هنر در ميان اين مردمان آشنا کنم. 




 
  رويدادها
  مقالات
  گفتگو
  دنياي نشر
  گزارش
  نقد و نظر
  قوانين و مقررات
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.