بانک جامع اطلاعات فرش و دست بافته های ایران
 

  جستجو
 موزه فرش  
بازرگاني سبحه
 OldCarpet.com  
 مجله گره  
 مجله هالي
 سازمان توسعه تجارت ايران
 Miri Iranian Knots
 ICOC
 Araghchi Carpet
 DOMOTEX
 مرکز ملي فرش
 فرش در آيينه مجلات
 دسترسي اعضا
نام:
رمز عبور:


عضو جديد








 

نظر بدهيد! 

نسخه چاپ

 ارسال براي ديگران

 بازگشت




تاريخ درج: 2/12/92


پيشينه قاليبافي



92/12/2 - کارپتور
    منبع تبيان
    
    پيشينه قاليبافي مقدمه جهان قديم در عهد باستان به سه تمدن مغربيان ، يعني تمدنهاي سامي، يوناني و رومي و مشرقيان شامل چين و هند و مرکزيان يعني ايرانيان تقسيم شده بود. در اين ميان ايرانيان که بخش از آنها خانه نشين و بخشي ديگر بدوي بودند محدوده اي از شط فرات تا آسياي غربي و مرکزي وحتي سرحدات چين و از روسيه جنوبي تا مصب شط سند را اشغال کرده بودند. محدوده اي که در ميان دو تمدن عظيم غربي و شرقي قرار داشت و واسطه تماس با هر دو پلي بود جهت انتقال و پالايش فرهنگ ها و توسعه تمدن جهاني.(1) توسعه اي که بي شک برپايه هنر و ذوق ايراني در قالب انواع خرده فرهنگها تجلي مي يافت و بدون ترديد اگرتمدن ايراني براساس ريشه هاي آييني و اساطيري دقيق و سنجيده قومي بنا نمي گشت در ميان هجوم انبوهي از فرهنگهاي بيگانه از شرق و غرب چاره اي جز زوال و نابودي نمي يافت و چنين توسعه فرهنگي درتمدن جهاني هرگز ميسور نمي گرديد. صحت اين موضوع را مي توان از انواع فرهنگهاي برجا مانده از ايران باستان مورد مطالعه قرار داد.(2) يکي از اين فرهنگهاي برجا مانده از ايران باستان فرهنگ بافت است که در قالب آيين پوشش تجلي يافت. فرهنگي که در پايين ترين سطح آن مي توان از نمد به عنوان اولين پوشش بشري محافظ در برابر سرما و رطوبيت نام برد و در عالي ترين درجه کمال آن مي توان به توليد بافت پرزدار به عنوان زير انداز اشاره کرد. توليدي که امروزه از آن به عنوان هنر - صنعت فرش دستباف نام برده مي شود.
    تاريخچه تکامل هنر بافت 8000 سال قبل در عصر نوسنگي در منطقه وسيعي از آسياي جنوب غربي، مردم براي نخستين بار در گروههاي کوچک در يک مکان مشخص اجتماع کرده و اولين دهکده را بوجود آوردند. در آن زمان انسان به تجربه آموخت که مي تواند با کاشت دانه ها و گياهان خودرو محصول بيشتري را نسبت به جمع آوري آنها در دشتهاي پراکنده بدست آورد. لذا کشاورزي بوجود آمد.(3) کشاورزي دليلي بود تا انسان در يک نقطه متمرکز گردد و منتظر بماند تا محصول خود را برداشت نمايد. به مرور زمان انسان فرا گرفت که پس از انجام عمل کاشت سبب آرامش باطني اوشد و اين فرصت را به او داد تا نسبت به جمع آوري آذوقه و مهار حيوانات و اهلي کردن آنها اقدام نمايد و از شير، گوشت و پوست آنها بهره گيرد. سکونت در يک مکان و تغييرات آب و هوايي انسان را وادار ساخت تا خود را از رطوبت و سرما محفوظ دارد. او از زندگي کردن در کنار حيوانات اهلي فرا گرفت که پشم و موي حيوانات بهترين عايق حرارتي جهت حفظ در برابر سرما و رطوبت است.
    بنابراين مي توان گفت اولين کسي که به ذهنش خطور کرد تا پشم گوسفندان را با حرارت و آب در هم نمايد اولين شبانان چادر نشين بودند. (4) به مرور زمان ايجاد سرپناهي که در گرما و سرما حافظ انسان باشد از مهمترين دغدغه هاي او شد. لذا از تجربه پيشين خود بهره گرفت و با استفاده از انواع رشته هاي الياف سلولزي اولين بورياها و حصيرها را بافت و به اين ترتيب اولين بافته تاري و پودي تهيه گرديد. پس از آن بيش از 2000 سال طول کشيد تا بشر به دانش ريسندگي و توليد پارچه هاي تاري و پودي دست يابد.
    طبق آخرين باستانشناسي ها که توسط پروفسور کارلتون کن در غاري موسوم به کمربندي در نزديکي بهشهر صورت پذيرفت ابزاري به دست آمد که نشانگر اولين ابزار ريسندگي نخ هاي پشمي بوده است. (5) رومن گيرشمن همين ادعا را با کشفياتي که در مورد فرهنگ پوشش و از طريق باستانشناسي هاي بسيار در تپه هاي سيلک انجام داد تأييد کرد و پروفسور بانو فيليپس اکرمان نيز با کاوشهاي باستانشناسي که در تپه هاي حصار دامغان صورت داد مجدداً ادعاي مذکور را تأييد کرد. (6) استفاده از پنبه نيز در بافته ها در حدود 5000 سال قبل مطابق با مستنداتي که در هندوستان بدست آمده آغاز گرديده بود، ليکن داستان ابريشم به گونه اي ديگر است. (7)
     در حدود 3000 سال قبل چينيها تنها توليدکنندگان ابريشم و پارچه هاي ابريشمي بودند. آنها اين صنعت را حداقل 5000 سال به صورت يک راز در خاندان سلطنتي خود حفظ کردند. تا اينکه به واسطه يک ماجراي عشقي پرده از روي اين راز برداشته شد. در قرن دوم بعد از ميلاد شاهزاده خانمي چيني که عاشق يک شاهزاده ايراني شده بود تصميم گرفت تا برخلاف نظر خاندان سلطنتي براي ازداوج با معشوقش به ايران فرار کند. او در زمان فرار مقداري زيادي تخم نوغان را در لاي به لاي گيسوانش مخفي کرد و به ايران آورد و به اين ترتيب نوغانداري از ايران به سراسر جهان راه پيدا کرد. (7) تاريخچه تکامل هنر بافت قالي شايد در حدود 3000 سال قبل شبان چادرنشين دريافت که اگر چله اي از نخ را روي يک چارچوب بگستراند و سپس روي آن گره بزند سطحي نرم و صاف را براي زير پاي خود ايجاد مي کند که در برابر باد و رطوبت مقاوم و تاشو بوده و قابل حمل در کنار مهاجرتهاي همراه با گوسفندان به سوي مراتع سرسبزتر در فصول سال باشد.(4) با اين حال عده اي براين اعتقاد هستند که ريشه بافت قالي بسيار پيش تر از 3000 سال قبل است، چه آنکه مي گويند اولين فرش دستباف کشف شده بشري توسط پروفسور باستانشناس رودنکور در تپه پازيريک واقع در هشتاد کيلومتري مرز مغولستان در ميان کوههاي آلتاي، رجشماري حدود 42 ترکي (3600 گره در دسيمتر مربع) داردو رسيدن به مهارت بافت چنين قالي ظريفي حداقل 1000 سال طول مي کشد و نظر به اينکه قدمت پازيريک را در 2500 سال قبل برآورد کرده اند پيشينه بافت قالي مي بايست ديرين تر از اين موعد باشد.(8)
    با اين حال پازيريک به همراه چندين نمد و بافته ديگر در قبرها ي مستور از يخ چادرنشينان قوم سکائي ها در سال 1949 کشف شد. به نظر مي رسد که اين فرش در دوره هخامنشيان بافته شده است. نقش مايه هاي بکار رفته در آن مشابهت فراواني با نقوش ديواره هاي تخت جمشيد دارد. در زمينه مرکزي آن نيز تصاوير ستاره هاي چهار پره اي عيناً مشابه اشکال منعکس شده بر روي اشياي مشکوفه در لرستان مربوط به اين دوره در درون مجموعه اي از قابها محصور شده اند. اگرچه خود رودنکو معتقد است که اين قالي در زمان مادها و يا پارتيان بافته شده است. (9)
     تا پيش از کشفيات رودنکو اعتقاد کليه پژوهشگران اروپايي به اين بوده است که تمدنهاي باستان مصر و آشور مي بايست گهواره فرشبافي جهان بوده باشند، کما اينکه در راستاي اثبات اين ادعا شواهد نسبتاً معتبري نيز با خود داشتند. به طور مثال مي آورند که در تورات به هنگامي که در فصل هجرت بني اسرائيل در بابت آرايش خيمه ها صحبت به ميان مي آيد از واژه قالي استفاده مي شود. (9) همچنين با تحقيقاتي که در اوايل قرن بيستم صورت پذيرفت ثابت شد که مصريان اولين قومي بوده اند که توانسته اند پارچه هاي باستاني را توليد کنند. اين مدعا براساس کشفياتي که در خرابه هاي شهر ممفيس و در مقبره « تحوطس چهارم» و « نوت غنج آمون» صورت پذيرفته و از پارچه هايي نفيس به رنگهاي سبز و ارغواني است. باستانشناسان اعتقاد داشته اند که مصريان با توجه به پيشرفت در صنعت بافت مي بايست اولين بافندگان فرش هاي دستباف باشند.(8)
     از سوي ديگر شواهد بسيار زيادي وجود دارد که نشان دهنده آن است که قالي در زمان آشوريان از لوازم دربارهاي سلطنتي بوده است.(4). ضمن اينکه ستون يادبودي از شلمانصر دوم و بابل وجود دارد، که در آن تصويري از دو تخته قالي با ريشه هاي بلند حکاکي شده است.(9) به هر حال فرضيات اين محقق که از قدمت بيشتر و اصالت کمتري برخوردار است، عموماً بر مبناي گفتاري استوار است و اصولاً اشاره بر نمونه هايي غير از فرش همچون پارچه يا سنگ و سفال دارد. ليکن آنچه که کليه محققين و باستانشناسان در آن متفق القول هستند پيشرفت و توسعه صنعت فرش بافي به دست ايرانيان در عهد باستان است.
    
    واژه قالي مشهورترين واژه در زبان فارسي امروزين براي زيراندازي که گره بافته باشد و پرز داشته باشد، قالي است، و فرش واژه اي است که در مورد هر نوع گستردني همچون گليم، حصير، قالي و حتي سنگفرشهاي آجرين خيابان ها نيز به کار مي رود. در فرهنگهاي فارسي واژه قالي بصورت غالي نيز بکار رفته است. بنابراين نمي توان با صراحت بيان کرد که اين واژه حتماً مي بايست با قاف نوشته شود.
    برخي از محققان معاصر کوشيده اند ريشه اي براي اين کلمه ارائه بدهند و از آن جمله « قاليقلا» که نام شهري در قفقاز است را عنوان کرده اند. ليکن هيچ گونه سير تحولي از اين نام تا رسيدن به واژه قالي بيان نداشته اند و از سويي ديگر عده اي نام اين شهر خيالي را کنار گذاشته و واژه قالي قلعه را به عنوان ريشه کلمه قالي بيان نموده اند( چه آنکه در بين آذري زبانها قلعه را گلا يا گالا تلفظ مي کنند).
    از طرفي ديگر روستاهاي بسياري در ايران يافته مي شوند که نام قاليباف برآنها نهاده شده است . به هر حال بررسي چندين متن و کتيبه پهلوي نشان دهنده واژه اي است که تا پيش از اين پربين يا daren ترجمه مي شد و در چندين متن امروزي به صورت ابريشمين يا Saren تصحيح مي گردد. در کليه اين متون واژه مورد نظر به مفهوم زيرانداز به کار رفته است.
    در متوني ديگر نيز اين واژه شالين يا حتي Vasnem خوانده مي شود. ليکن مي توان آنرا به صورت Kalen کالين و يا قالين نيز ترجمه کرد که اين امر بعيد نسيت چرا که اولاً تبديل کاف آغازي در عبارات قالين تلفظ مي کنند. کمااينکه در شمال خراسان، نيز باصري ها، ايزد خواستي ها داراب ، در کامفيز، مرودشت و کربال استان فارس و در دشمنزياري کهکيلويه و بويراحمد اين واژه به صورت قالين تلفظ مي گردد.
    از سوي ديگر بسياري از دانشمندان ريشه قالي را از آن ايلات ترک نشين مي دانند حتي اگر چنين فرضي را نيز صحيح بدانيم خواهيم ديد که در بين کليه اين قبايل واژه قالي به همان گونه تلفظ فارسي پهلوي است. ازبکها اصطلاح قالين و قالي را به کار مي برند. ترکمن ها قالين و هلي مي گويند. در آذربايجان خالي يا خالچا مي گويند. ترکان آناتولي عبارت «خ» ندارند لذا آن را هالي «hali » يا هلي «hali » تلفظ مي کنند و از همه جالبتر مردمان کشمير هستند که واژه اصيل کالين را بکار مي برند. به هر صورت مشخص مي گردد که واژه کالين ريشه اصلي کلمه قالي يا قالين است.
    واژه کالين از صورت باستاني Karayan است که در ونديداد ( فرگرد 2 بندهاي 2 و 3 ) بکار رفته است مي آيد و هر دوي اين واژه ها از ريشه Kar که ريشه واژه کاشتن است گرفته شده است. به عبارت ديگر بشر و تمدن باستانيان ايراني هستن گره در ميان تارو پود فرش را مترادف با کاشتن بذر و نهال در خاک دانسته است و ازاين رو نام کالين، قالين و قالي را بر آن نهاده است. ق
    الي بافي در عهد هخامنشي در عهد درخشان هخامنشي، ذوق سرشار و سليقه متين هنروران ايراني براي بافت و طراحي قاليها و ظرافت و زيبايي و رنگ آميزي آنها شهره آفاق گردي و به اطراف و اکناف دنياي آن روزه به ويژه مصر که در آن زمان خود بخش از ايران را تشکيل مي داد و نيز به يونان صادر مي شد.
    تاريخ نويسان يوناني نوشته اند که بطلميوس مجلس جشني در اسکندريه برپا ساخته بود که تالارهاي آن با فرشهاي خوش نقش زيباي ايراني زينت داده شده بود.
    همچنين نوشته اند که اسکندر مقدوني هنگامي که به پاسارگاد رفت، تابوت زرين آرامگاه کوروش بزرگ را با پوششي از يک فرش ظريف و نفيس يافت. گزنفون نوشته است که در شهر سارد يک کارگاه قاليبافي سلطنتي وجود داشت که فرشهاي مخصوص و محصر براي دربار کوروش بزرگ مي بافتند.
    کنت کورث تاريخ نويس عهد باستان، در باره فرشهايي که در آتش سوزي تخت جمشيد طعمه آتش گرديده مي نويسد: « ايرانيان خزاين تمام کشور را در اين شهر ( تخت جمشيد) گرد آورده بودند. از آن جمله قالي هاي گرانبهايي که فقط براي تجمل و شکوه و بساط عمارات سلطنتي در آنجا گسترده بودن ، خارج از حساب بود».
    در روايتي ديگر بلوتارک ( سردار بزرگ يوناني ) در زماني که ثميسيتوکليس به دربار ايران پناهنده شد، شاهنشاه هخامنشي آن زمان يعني اردشير اول از او خواست که در باره يونان و انديشه هايش زبان به سخن بگشايد . وي براي اين کار زمان خواست و پس از چندين روز چنين گفت« سخن در اين موضوع همچون فرشهاي زيباي ايراني را مي ماند که چون باز کني و بگستراني، پيکره هاي زيباي آن همگي نمايان است و چون تاکني يا بپيچاني همه پيکره ها ناپيدا گرديه ، پديدار نمي باشد(10)
    باز در جاي ديگر بلوتارک در باب ديدار سرداران ايراني و اسپارتي سخن از قالي هاي گرانبهاي ايراني به ميان آورده و مي نويسد: « هنگامي که آژيزيلاس و يارانش به جايي که قرار گذاشته شده بود آمدند، هنوز خشترپاون ايراني به آنجا نرسيده بودند. سردار اسپارتي تا رسيدن او لختي در زير سايه درختي بر روي چمن ها نشست. هنگامي که فارناباز به آنجا رسيد، زير دستانش براي او پوستهاي نرم که پشم هاي بلند داشت و قالي هاي گرانبها که با رنگهاي متنوع بافته شده بود، پهن کردند که بر روي آن بيارامد، ليکن چون ديد سردار يوناني بر روي زمين نشسته است از روي فروتني و ادب، از نشستن بر روي فرشها خود داري کرد. او نيز هرچند که جامه هاي گرانبها برتن داشت ، در نزد آژيزيلاس بر روي زمين نشست.(10)
    با اين حال با وجود روايات و شواهد بسيار چيزي از فرشهاي کاخ هاي هخامنشي به دست نيامد، زيرا هرچه بود يغماگران مقدوني برده بودند. يغماگراني که از سنگ جامد نمي گذشتند، به طور قطع نمي توانسته اند از بردن و تاراج فرشهاي خيره کننده چشم بپوشند و اگر هم ناغافل فرشي را نيز باقي گذاشته اند، به دليل گسترش قالي بر روي زمين و کثرت استعمال به تدريج فرسوده گرديده، از بين مي رفت. فقط در بعضي کاخهاي تخت جمشيد سوخته هايي از فرش که يغماگران فرصت گردآوري آن را نداشته و آنها را در آتش سوزانده بودند، در خلال کاوشها ديده شده است.(6)
    قالي هاي پازيريک در سال 1949 و از حسن اتفاق چند قطعه فرشي و نمونه هاي ديگر از بافندگي عهد هخامنشي در خلال کاوشهاي باستان شناسان شوروي در تپه پازيريک واقع در کوه آلتايي بدست آمد که اکنون زينت بخش موزه آرميتاژ سن پطرزبورگ است. اشياي جالب تپه پازيريک در پنج گور بزرگ که بزرگ ترين آنها هفده متر مربع وسعت داشت به دست آمد.
    در اين گورها چهار جسد موميايي شده و 123 اسکلت ديگر انسان، 34 اسکلت اسب و مقداري پوشاک و ساير وسايل مذهبي و زين و ابزار اسب چند قطعه قالي، نمدها و گبه روي اسب و پارچه موجود بود. در اثر نفوذ آب به درون گورها در همان سالهاي نخست و به دنبال دفن و يخ بستن آنان، اين اشياء حدود 2400 سال در زير يخها مدفون شده و در نتيجه از ضايع شدن و پوسيدن در امان ماندند. باستان شناسان روسي براي دسترسي به اين اشيا به وسيله آب گرم، يخ ها را آب کردند. اين قبرها بوسيله اتصال چوبهاي قطوري که با سرو ته يکسان محصور شده اند و در حدود 4 متر درازا و 5/2 متر پهنا و حدود 2 متر بلندي دارند که عيناً به موزه آرميتاژ منتقل شده است.(6) د
    ر اين مقبره سه قطعه فرش بدست آمد که يکي از آنها با زمينه 24 مربع (4 6) و در وسط مربع ها گلهايي طراحي گرديده است. در اطراف زمينه قالي يک حاشيه از مربع هاي کوچک و سپس يک رديف گوزن و پس از آن رديفي از سوارکاران ايراني که يک در ميان پياده هستند، ديده مي شود. اين حاشيه را حاشيه باريک منقش به مربع هاي کوچک که به لبه هاي قالي ختم مي شود احاطه کرده است. اين قالي امروزه به پازيريک موسوم شده است . اين قالي نسبت به دو قالي ديگر نفيس تر و ظريف تر مي باشد. قالي دوم از چهار مربع تشکيل شده که در هر مربع تصوير دو ملکه چادر بر سر روبروي هم با آتشداني در وسط و دو نفر از بانوان حرمسرا حوله به دست در پشت سر آنها ديده مي شود. نکته پراهميت و فابل توجه طرز تاج و کلاه ملکه هاست که به شکل کنگره و نظير تاج پيکره لاجوردي است که در تخت جمشيد به دست آمده و از آن خشايارشاه دانسته شده است.
    در اين قالي ها لباس بانوان زرد و قهوه اي و موهاي ايشان به رنگ آبي است. رنگ آتشدانها نيز آبي يا قهوه اي است. قالي سوم داراي تصوير دو شير دونده همانند شيرهاي موجود بر روي حاشيه حجاري ها تخت جمشيد و شيرهاي حجاري شده در حاشيه لباس شاهان هخامنشي ، نقش گرديده است که حاشيه هاي مثلث شکلي در بالا و پايين آن را مزين مي سازد.(6)
    س. آ. رودنکو دانشمند شهير روسي و کاشف قالي هاي پازيريک در دومين تأليف خود با نام « تمدن مردم ناحيه کوهستاني آلتايي در عهد سکاها» در باره قالي معروف پازيريک مي آورد اين قالي 5 رنگ داشته که عبارتند از : قرمز سير، آبي ، سبز، زرد کم رنگ و نارنجي و در هر دسيمتر مربع 3600 گره از نوع متقارن دارد. کل قالي داراي 1250000 گره دارد که يک کارگر خوب در آن زمان روزي دو تا سه هزار گره مي زده است و به اين شکل بافتن تمام آن يکسال و نيم وقت برده است.
    هنگامي که قالي نيز از دار پايين آمده تارهاي آن را مي چيدند. بطوري که طول هر ريشه، 1 تا 5/1 سانتي باقي مي مانده است . بلندي پشم چيده شده نيز دو ميليمتر بوده است. قالي بافي در عهد اشکاني از بافت و هنر قالي بافي در عهد اشکاني، اطلاعات چنداني در دست نيست. ليک آنچه که مشخص است اقلام صادراتي ايران به روم است که در ميان آنها قالي و قاليچه هاي ابريشمي نيز ذکر شده است. قالي هاي ابريشمي ايران مورد استفاده خواص و محترمين روم بوده است. در آن زمان ايرانيان با ابريشم از طريق چيني ها آشنا گشتند.
    پلين، تاريخ نويس رومي مي نويسد « قاليچه هاي ايراني با رنگهاي مختلف در عهد اشکاني به بهاي گزاف فروخته مي شد و زينت بخش کاخهاي رومي ها بوده است.» از روايات تاريخ نويسان عهد اشکاني چنين برمي آيد که در دوره اشکاني ايران واسطه تجارت بين شرق و غرب بوده است.
    به هر حال مشخص است که در عهد اشکاني چيني ها و قبايل آسياي ميانه از روش بافتن پارچه هاي ابريشمي و استفاده از ابريشم اطلاع داشتند. دراين دوران ايرانيان نيز با ابريشم آشنا گشتند و چون منسوجات ابريشمي خريداران فراواني در نواحي آسياي غربي و روم داشته، ايرانيان با خلاقيت بالاي خود ابريشم را در بافت فرش به کار بردند و از اين رو با دستيابي به اين فناوري نوين سعي کردند تا تمام ابريشم چين و نواحي آسياي ميانه را خريداري نموده و آنها را در انواع منسوجات و فرش دستباف خود به کار برده و به غرب صادر مي کردند.
    اين رويه در قرن چهارم ميلادي و درزمان ساساني به بالاترين حد خود رسيد، به طوري که ايرانيان حتي مصنوعات چيني ها را خريده و به کشور ها و تمدنهاي غربي صادر مي کردند و از اين رو در عهد اشکانيان جاده اي تجاري بين چين ، ايران و تمدنهاي غربي احداث گرديد که به جاده ابريشم معروف شد.(6) از ديگر قالي هاي ايراني برجاي مانده از اين دوران تکه قالي هاي مقبره لو - لان است که به نظر مي رسد به عنوان تحفه به چين رفته است.(12) قالي بافي در عهد ساساني مورخان رومي و اسلامي روايات بسياري در باب فرشهاي پربهاي موجود در بارگاه و کاخها و آستانهاي شهرياران ساساني نقل نموده اند. ابن خلدون در برخي نوشته هاي خود آورده است در زمان ساساني مرسوم گشته بود تا برروي فرشها علامت شاهنشاهي را مي بافتند تا از اين طريق نتوان آنها را به غير از دربار در مکاني ديگر مورد استفاده قرار داد.(6)
    همچنين سالنامه چيني سويي SUIY که از سالهاي 590 تا 617 يعني اندکي پيش از انقراض سلسله ساساني از دوره فرآورده هايي ايراني و کالاهاي بازرگاني که در دوره ساساني به غرب صادر مي شد نام برده است.(9) در سنگ نگار ه طاق بستان کرمانشاهان نيز که متعلق به عهد ساساني است، نمونه اي از قالي هاي آن روزگار تصوير شده است. در اين تصوير زورقي که زنان چنگ نواز برآن نشسته اند پيداست، و ريشه هاي بلند دارد که سر آنها را گره زده اند و گمان مي رود که همچون قالي هاي امروزي گره دار بوده است.(10) باتمام اين روايات در باره فرشهاي زمان ساساني، از فرش بارگاه خسرو يا قالي بزرگ بهارستان بيش از همه صحبت شده است.
    اين فرش تاريخي از ابريشم و گلابتون و تارهاي سيم و زر بافته شده بود. نقشه متن قالي، باغي را با گلهاي قشنگ و درخشان بهاري ، ميوه و مرغان زيبا نشان مي داد. در فصل زمستان که رفتن به باغ ممکن نبود ، جشنهاي شاهي را روي اين فرش ترتيب مي دادند و به همين جهت اعراب آن را بساط الشتاء و ايرانيان آنرا بهار خسرو مي ناميدند. در زمينه فرش رنگ خاک با رنگ طلا زينت يافته و آبهاي حوض با خطوط و نقشهاي معين و مخصوصي ، مشخص شده بود. قسمت مياني فرش را با جواهراتي به سفيدي بلور پر کرده بودند که اين جواهرات رنگ آب را نشان مي داد. سنگ ريزه هاي ته جويهاي آب را با مرواريد، تنه و ساقه درختها از طلا و نقره، برگها و گلها از ابريشم و ميوه ها از سنگهاي رنگارنگ گرانبها بوده است.(6)
    طبري در توصيف فرش نفيس بهارستان مي نويسد: متن فرش را از نسج زرين و رنگ سبز درخشان از زمرد و رنگ آب را با نگين هاي نفيس و رنگ سنگريزه ها را با مرواريد و شاخه هاي درختان را با زر و سيم نمودار ساخته بودند. در سال 16 هجري ( 637 ميلادي) زماني که مداين و قصر سفيد به دست اعراب متصرف و ويران گشت فرش نفيس شصت مترمربعي بهارستان نيز که به يزدگرد سوم رسيده بود از بين رفته و به چندين تکه تقسيم گشت. قاليبافي در دوران خلفاي سه گانه پس از سقوط ساسانيان در عهد خليفه دوم قالي بافي تا حدودي دچار رکود مي گردد. دليل اين امر را مي بايست در دو عامل مهم دانست. اول آنکه اعراب داراي زندگي بدوي بودند و حتي با ظهور اسلام نيز در اين نوع زندگي خود تغييري ايجاد نکردند. آنان برعکس سفال و سفالکاري که جهت آشاميدن، خوردن و نگهداري لوازم غذايي خود به آن محتاج بودند، احتياجي به زيرانداز و يا فرش نداشتند چه آنکه آنها مي بايست همواره در بيابان زيسته و کمتر اسکان مي يافتند.
    از طرفي ديگر در دين مبين اسلام ساده زيستن از توصيه هاي پيغمبر اکرم (ص) بوده است و دراين امر به خصوص خليفه دوم تعصب مي ورزيده داست. لذا اين خود بزرگترين دليل بود تااعراب نسبت به فرش متمايل نباشند. از سويي ديگر دين مبين اسلام به تصوير کشيدن حيوانات و انسان را مکروه دانسته و آنرا نشانه شرک و بت پرستي مي داند لذا بسياري از بافندگان دست از کار کشيده و به اموري ديگر پرداختند. دليل دوم ، وضعيت نابسامان اقتصادي برجاي مانده از اواخر دوران ساسانيان بود، که بسياري از مردم ايران را به سوي حرف ديگر رهنمود ساخت. به هرحال از اواخر دوران خليفه سوم و از عهد اموي که در بين خلفا تجمل و تجمل گرايي رواج داشت، قالي باقي مجدداً توسعه يافت.
    قاليبافي در دوران امويه با روي کار آمدن امويان مجدداً فرشبافي رونق يافت. در واقع شيوه هاي توليدي زمان ساسانيان آرام آرام و بدون اينکه تغيير نمايد مجدداً راه اندازي گرديد. چرا که اعراب از زيراندازها تنها باگليم بافها آشنا بودند و اصولاً آگاهي نسبت به علم و سبک و شيوه قاليبافي نداشتند که بتوانند در آن تغييري ايجاد کنند. از سوي ديگر اعراب به اين تعالي فرهنگي ايرانيان و خلاقيت آنان اگرچه در ظاهر بيان نمي داشتند، ليکن يقين داشتند ، لذا به هيچ وجه در اين دوران نمي خواستند تا تمدن ايران را حذف کرده و تمدني ديگر جايگزين آن نمايند. از اين رو با بيم و هراس آن را محفوظ داشتند و همان سلطنت طلبي ساسانيان را به سبک عربي براي خود بازسازي نمودند.(6)
    مورخان و جغرافي دانان عرب آن دوره از طرحهاي زيبا و بي نظير قاليهاي ابريشمين بسيار سخن رانده اند. از آن جمله مي توان به روايتي اشاره کرد. به دستور هشام ابن عبدالملک (120 هـ.ق) قالي اي به درازاي 90 متر در 32 متر از جنس ابريشم و با استفاده از نخهاي ريزبافته شده تا در دربار خلافت پهن گردد. از ديگر اين روايات از به توصيف هوان تسانگ، سياح معروف چيني، که در دوران خلافت امويه به ايران آمد و در خاطرات خود قاليبافي ايران را صنعتي بي نظير خواند، مي توان نام برد.(6) ق
    اليبافي در دوران عباسيان خلفاي تجمل پرست عباسي در تزيين کاخهاي افسانه اي خود از هيچ زيبنده اي فروگذار نبوده اند. از اين رو قالي دستباف ايراني مطمئناً يکي از تزيين کننده هاي سنگ فرش اين کاخها بوده است. در دوره عباسيان روايات و اسناد بسيار فراواني وجود دارد که حاکي از شرح نجف و هدايا ي حکام محلي براي خلفاي حاشيه نشين دجله بوده است و در ميان آنها انواع قالي هاي نفيس به چشم مي خورد . از جمله اين مستندات مي توان به گزارشهاي باج و خراج عباسيون اشاره داشت. در عهد ماموم عباسي از جمله تاديه هاي مالياتي ايلات مختلف ايران فرستادن ششصد تخته قاليچه طبرستاني بوده است. ضمن آنکه در روايات آمده است که علي بن عيسي بن ماهان نماينده هارون الرشيد در خراسان از آن ايالات بارها قاليچه هاي زيبا براي او پيشکش کرده است.
    ابن خلدون مي آورد که در قرن هفتم آذربايجان مرکز بافت قالي ايران بوده است و آنان هر سال مي بايست به عنوان ششصد تخته قالي را براي دربار خلفاي عباسي مي فرستادند. او همچنين يادآور مي گردد که در گيلان قاليهايي با طرح سجاده اي بافته مي شده است.(6) مولف « حدود العالم» که به سال 372 هجري قمري نگاشته شده است به نام بردن از برخي شهرهاي ايران که در ان روزگار قاليبافي در آن ها رواج داشته است مي پردازد. او مي آورد که؛ « بخارا . . .از او بساط و فرش و مصلي نماز خيزد نيکو و پشمين» و يا « فارس . . . و بساط ها و فرشها و زيلوها و گليم هاي با قيمت خيز و . . . » و يا « خوي ، برکري، ارجيح، اخلاط، نخجوان، بدليس. از اين شهرها قالي و. . . بسيار خيزد».(10) قاليبافي در دوره حکومت هاي متقارن در بين حکومتهاي متقارن که از اواخر قرن سوم تا زمان حمله چنگيزخان مغول در ايران حکومت داشتند تنها چند سلسله نسبت به هنر، فرهنگ و ادب توجه خاصي داشتند که از ميان آنها مي توان به سامانيان ، آل بويه و سلجوقيان اشاره داشت. در اين بين سلجوقيان که از نژاد ترکان سلجوقي بوده، در طي قرن پنجم وارد ايران شده و آذربايجان و نواحي عمده اي از مرکز و غرب ايران را به تصرف خود درآوردند. با اين تهاجم زبان و فرهنگ آنان نيز به اين سرزمين آورده شد و با هنر و فرهنگ ايران ممزوج گرديد و در نتيجه طرحهاي قالي ايران در اين برخورد فرهنگي متأثر از طرحهاي سلجوقي گرديد. ليکن با اين وجود امروزه از فرشهاي ايراني مربوط به اين دور اثري وجود ندارد.(9)
    س. ادواردز محقق برجسته فرش ايران معتقد است که شاهان سلجوقي سازنده و حامي هنرهايي همچون نقاشي و خوشنويسي بوده اند ليکن هرگز از فرش درک مناسبي نداشتنه و نتوانستند سبب رونق و شکوفايي آن گردند.(13) از سويي ديگر علي حصوري انديشمند ايراني برخلاف ادواردز و برخي ديگر از محققين اعتقادي به وجود طرح در تمام ايران از جمله آذربايجان، قفقاز ( ناحيه اران) و آسياي صغير مي داند.(14) در مورد فرشهاي عهد سلجوقي همانگونه که گفته شد امروزه اثري وجود ندارد ليکن احتمال تشابه آنها با نمونه فرشهاي ايراني موجود در مسجد علاالدين قونيه که در آن عهد پايتخت سلجوقيان بود فراوان است. با اين حال مي توان با احتياط بسيار نقشه اين فرشها را شکسته و بدون اغنا دانست که ظرافت آنها نيز زياد نبوده است.(9)
    از ديگر روايات در مورد ساير حکومتهاي متقارن مي توان به نوشته هاي مقدسي تازي نژاد در سده پنجم هجري قمري اشاره کرد که از قاليهاي قاينات تمجيد بسياري کرده است و يا در همان دوران گرديزي در تاريخ زين الاخبار در برشمردن ارمغانهاي سلطان محمود غزنوي به يوسف قورخان از فرشهاي گرانمايه ارمني و قاليهاي اويسي سخن گفته است.(10) و يا يکبار در تاريخ بيهقي، نويسنده در شرح مجلسي از سلطان محمود غزنوي در اوايل قرن پنجم مي نويسدکه« اين صفه را به قالي ها و يدباعاي رومي بياراسته بودند» که اينها همه نشان از تمايل غزنويان به قالي و فرشها ايراني مي باسد.(10) در باب آل بويه نيز گفته اند که اين حکومت در پيشرفت توسعه صنعت قالي بافي سهم فراواني را بازي کرده است.(6) از سويي ديگر بافروخي در ترجمه محاسن اصفهان در سده پنجم از بازارها و کالاهاي مغازه هاي اصفهان سخن بر زبان مي راند و در ميان آنها از زيلو و قالي نام مي برد.(10) د
    ر اشعار منوچهري، انوري، عنصري و خالقي نيز به قطعات و قصايد فراواني برمي خوريم که در آنها از قالي و رنگهاي به کار رفته در آنها سخن به ميان آمده باشد.(9) از جمله اين اشعار ابيات خاقاني است که از قالي هاي مرندي درآن عصر اظهار گلايه کرده و آنها را داراي بافتي لطيف، نرم و مناسب ندانسته است.(10)
    قاليبافي در دوره حکومت ايلخانان در قرن هفتم و در سال 630 هجري قمري، چنگيزخان مغولي به ايران حمله برد. او از مرزهاي شرقي ايران که در آن دوران در طيوي حکومت سلطان محمد خوارزمشاه وارد ايران گشت و پس از براندازي بسياري از حکمرانان متقارن بر ايران تسلط مي يابد. با اين تهاجم سپاهيان مغول، قاليبافي نيز به مانند ساير فعاليتهاي هنر تا مدتي متوقف مي شود. ليکن با آرامش اوضاع که دوران کوتاهي بيش نمي باشد مجدداً قاليبافي در دوران نوادگان چنگيز و ايلخانان او رونق و رواج مي يابد. آنگونه که روايت شده است پادشاهان ايلخاني حکامي فرهنگ پرور بوده اند. آمده است که قالي هاي بافته شده در اين دوره از طريق بنادر خليج فارس به هندوستان و يا توسط بازرگانان ونيزي و ژنوايي به اروپا حمل مي گرديده است. در اين بين شهر موصل در عراق امروزي به دليل قرار گرفتن در سر راه تبريز و بغداد ( دو مقر حکومتي ييلاقي و قشلاقي ايلخان) مکان مناسب براي تجارت و خريد و فروش قاليهاي ايراني بوده است.(6)
    آمده است که در اين شهر نيز نوعي گليم بنام عتابيه از انواع پشمهاي کردي و لري تهيه مي گرديده و به فروش مي رسيده است.(6) ياقوت نيز در همان دوران قرن هفتم اطمينان مي دهد که در آذربايجان قاليبافي رواج داشته است.(4) با اين حال زماني که غازان خان يکي از ايلخانان مغول کاخ باشکوهي را در تبريز بنا نهاده دستور داد تا کف تالارهاي آنرا با فرشهاي بزرگ پارچه فارس بپوشانند.(12)
    ادامه مطلب>> 


  همچنين در اين باره بخوانيد:
  پيشينه قالي بافي -2 


 
  رويدادها
  مقالات
  گفتگو
  دنياي نشر
  گزارش
  نقد و نظر
  قوانين و مقررات
    کليه حقوق متعلق به سايت اطلاع رساني فرش ايران است
نقل مطالب به هر شکل تنها با ذکر عنوان و نشاني سايت مجاز است
CARPETOUR.COM   2000-2009 All Rights Reserved.